ما می رویم

اين مثنوي حديث پريشاني من است بشنو كه سوگنامه ي ويرانه ي من است .

امشب نه اينكه شام غريبان گرفته ام

بلكه به يومن آمدنت جان گرفته ام

گفتي غزل بگو غزلم شوروحال مرد

بعد از تو حس شعرفنا شد خيال مرد

گفتم نرو كه تيره شود زندگانيم

با رفتنت به خاك سيه مي نشانيم

گفتي زمين مجال رسيدن نميدهد بر چشم بازفرصت ديدن نميدهد

وقتي نقاب محور يكرنگ بودن است

معيار مهرورزيمان سنگ بودن است

ديگر چه جاي دلخوش و عشق بازي است

اصلا كدام احمق از اين عشق راضي است؟

اين عشق نيست فاجعه ي قرن آهن است

من بودني كه عاقبتش نيست بودن است

حالا به حرفهاي غريبت رسيده ام

فهميده ام كه خوب تورا بد شنيده ام

حق با تو بود از غم غربت شكسته ام

بگزار تا صادقانه بگويم كه خسته ام

بيزارم از تمام رفيقان نارفيق

اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق

من را به ابتذال نبودن كشانده اند

روح مرابه مسند پوچي نشانده اند

تا اين برادران ريا كار زنده اند

اين گرگ صيرتان جفا كار زنده اند

يعقوب درد ميكشد و كور ميشود

يوسف هميشه وصله ي ناجور ميشود

اينجا نقاب شير به كفتار ميزنند

منصور را هر آئينه بر دار ميزنند

اينجا كسي براي كسي كس نمي شود

حتي عقاب در خور كركس نمي شود

جائي كه سهم مرد چيزي جز تازيانه نيست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست

ما مي رويم چون دلمان جاي ديگر است

ما مي رويم هر كه بماند مخير است

ما مي رويم گرچه ز الطاف دوستان

بر جاي جاي پيكرمان زخم خنجر است

دلخوش نميكنم به عثمان و مذهبش

در دين ما ملاك مسلمان ابوذر است

ما مي رويم مقصدمان نا مشخص است

هر جا رويم بي شك از اينجا شهربهتر است

از سادگيست گر به كسي تكيه كرده ايم

اينجا كه گرگ با سگ گله برادر است

ما مي رويم ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن يك مرد فاجعه است

ديريست رفته اند اميران قافله

ما مانده ايم قافله پيران قافله

اينجا اگرچه باب من پاي لنگ نيست

بايد شتاب كرد مجال درنگ نيست

بر درب آفتاب پي باج مي رويم

ما هم بدون باج به معراج مي رويم

ما می رویم

موندن هرگز... خداحافظ

 

می خوام برم...می خوام برم

می خوام برم ... می خوام برم

من دیگه طاقت ندارم

خورشید و با خود می برم

ستاره ها پشت سرم

ابر مسافرم میاد و همه می شن همسفرم

می خوام برم ... می خوام برم

من دیگه طاقت ندارم

مثل پرنده از قفس

به سوی تو پر می زنم

از این همه قشنگیها به آسونی دل می کنم

بخاطر تو بود که موندم و خوندم

ولی بدونه تو

می خوام که از رفتن بخونم

می خوام برم ... می خوام برم

من دیگه طاقت ندارم

موندن هرگز... خدا حافظ

  **** دیگه طاقت ندارم ****

چرا ؟

 

  لينگسرا كارگرلينگسرا كارگر

  چرا از من گذشتی خیلی ساده

  تو که دونستی  این مرد پیاده  

  جوونیشو   پی عشق تو داده

  شنیدم گفتی از عاشقی سیرم                                                        

                     نگفتی با خودت من یوقت میمیرم                                                  

  حالا حق دلو از کی بگیرم ؟                                                        

  چرا از من گذشتی بی تفاوت ؟

 نه انگار عشقی بود نه روزگاری

  نه پائیز و زمستون نه بهاری

  چجور دلت اومد تنهام بزاری

یاد خدا

* تکه های فراموش شده قلبم

   پاره های روحم

   و من

  کنجی در این دنیای بر باد رفته.

*با حسی فنا شده

  پا به ویرانه روحم نهادم

  به خرابی تن دادم

  و خود را در  آغوش خداوند رها کردم

  هر چند که چیزی  از من نمانده بود

  که به پای خداوند افکنم.

   و با توان ناتوانی

  گریستم و گریستم.

*میدانم خداوند مرا میشنود

  مرا مینگرد

  حتی میدانم مرا هر دم به سوی خویش فرا میخواند.

  کاش مرا هم امیدی به رویتش

  و شنیدن آوایش بود.

*نسیمی از میان پاره هایم میوزد

  روحم میلرزد

  قلبم اندوهگین است.

*خاطراتم از انتظار لبریزند

  اما انتهای داستان من آخر این انتظار نبود

*امشب یاد خدا

  پاره های روحم و تکه های قلبم را

  مرهمی خواهد بود…میدانم.

  امشب اشکهایم را روانه دیار غربت کردم

  که تا ابد ببارند

  میدانم  که پایانی بر این رنج نیست…میدانم

درد خواستن

درد تاریکیست درد خواستن              رفتن و بیهوده خود راکاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها             سینه آلودن بهرچرک کینه ها

در نوازش نیش ماران یافتن               زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها                 گم شدن در پهنه ی بازارها

 

بی تو دنیا بر سرم آوار شد                 بین ما هر پنجره دیوار شد  

درد ما از بودن ها ریشه داشت             رفتن و مردن علاج کارشد

آنکه اول نوش دارو می نمود               برلبان زهر نیش مار ش د   

عیب از ما بود از یاران نبود                تا که یاری یار شد بیزار شد 

آب یکجا مانده ام پس دریا کجاست           مردم از بس زندگی تکرار شد

 

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود            رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم            

ای سینه درحرارت سوزان خود بسوز       دیگر سراغ شعله ی آتش زمن مگیر          

خواستم شعله شوم سرکشی کنم              مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روزها رفتند و من دیگر          خود نمیدانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم          یا من مغلوب دیرینم

حسی که فقط برای تو قشنگه ،شاید

گاهی یه حس در گلو مانده یه بغض شدید میشه توی سینه ادم که هر چی تلاش می کنی و نفس نفس می زنی نمی تونی مثل اشک بریزیش بیرون تا هم دلت جلا پیدا کنه و هم اون حس قشنگ بتونه معجزه کنه .

شاید هم یه جور ترس باعث می شه این حس تو رو حتی تا مرز خفگی ببره ولی حتی اونقدر صورتت رو کبود نکنه که اونی که باید بفهمه .

ترس از اینکه شاید این حس باز هم برای قشنگتر شدن جا داشته باشه و اگر قشنگ تر نشه باید بفهمی که اصلا قشنگ نبوده . برای همین نمیذاری بیاد بیرون .

اما یه موقع به خودت میای که میبینی تمام درونت رو گرفته. اونوقته که میبینی ته قشنگیای دنیاست .

بعد تازه به دست و پا می افتی و تلاش می کنی که مخفی بمونه اما با هر یک باری که مژه هات بالا و پایین می ره با یه قطره اشک همش لو میره . و اینقدر صورتت کبود میشه که دیگه پررنگتر شدنش محاله .

اونوقته که همه می فهمن .

بعد اونقدر عادی میشه که تبدیل میشه به قشنگترین حس مزخرف دنیا.

همون موقع است که یهو همه چیز خراب میشه و دنیا رو سرت اوار .

همون وقته که دیگه هیچی نداری جز یه خاطره دردناک از یه حسی که یه زمانی خیلی قشنگ بود حتی با اینکه میدونستی به هیچ جا نمیرسه.

میدونستی که تهش همین جاست.

اشنایی....

چشم در چشم تو ميدوزم، دستانت را با تمام احساسم به دست ميگيرم و مي‌فشارم.

در چشمانم چه مي‌بيني؟ نگاه پر از خواهشم را!

سکوت می‌کنم. سکوتم را می‌شنوی؟

کلمات را در حصار زبانم به بند می‌کشم تا همیشه نهفته بماند. تو سکوتم را می‌شنوی آیا ؟

کلامی نمي‌گویم. چرا که کلمات نمی‌توانند همه احساسم را آنگونه که هستند بیان کنند.

از تو نمی‌گویم. چرا که هیچ توصیفی سزاوار توصیف تو نیست.

تو که هستی؟ که من اینگونه از تو بی تابم!

تو از تبار کدامین  ستاره‌ای که اینگونه بر آفتاب طعنه میزنی ؟

با من بمان  و بگذار از عطر نفس‌هایت معطر شوم.

با من بمان و بگذار از نجابت نگاهت نجیب شوم.

با من بمان و بگذار از مهربانی نگاهت مهربانی را لمس کنم.

با من بمان و بگذار از صداقت کلامت  صادق شوم.

با من بمان و بگذار از گرمی دستانت گرم شوم.

با من بمان و بگذار از شانه‌هایت تکیه‌گاهی ابدی برای خود داشته باشم.

با من بمان و بگذار از با تو بودن زنده بمانم و زندگی کنم.

با من بمان اي پناه خستگي‌هايم، تو كه باشي از هيچ چيز نمي‌هراسم.

تو که باشی از سختی‌ها نمی‌هراسم.

تو که باشی از مشکلات زندگی نمی‌هراسم.

تو که باشی از فصل خزان باکی ندارم.

بمان و نگذار هراس بی تو بودن..و نه هراسیدنم را از زندگی هراسی بزرگ باشد.

بمان و نگذار که بی تو پوچ شوم.

 

 

با من بمان

مرگ

دلمون خوشه که داریم نفس می کشیم !

 

کاش میشد مرد

داریم می میریم

ولی زنده ایم

اینم شد زندگی ؟دلمون خوشه که داریم نفس می کشیم !

ما آدما ، وقتی آرزوی مرگ داریم ، جونمون می رسه به هفت !

ولی وقتی به خوشبختی می رسیم ، تا میخوایم لمسش کنیم

لمس نکرده ، سایه مرگو بالا سرمون می بینیم !

...

صورتشو بپوشونین ... دیگه سرده

 

***

حرف هايم را مي گذارم لاي كتاب هايم...

روزها و ماه ها مي گذرند،

فصل ها عوض مي شوند،

امروز را در تقويم اتاقم پيدا نمي كنم!

 

مادرم به من لبخند مي زند،

و من فقط نگاه مي كنم.

 

با خود مي گويم :"شايد سال هاست كه مرده ام!"

 

***

آروم باش
مرگ ترس نداره
تنها ترسش اینه که
شاید دوباره مجبور به یه زندگیه دیگه بشی
اونم از اول اول
 
هیش
آروم باش
ریه ها تو پر کن
مرگ رو استشمام کن  
 
این همه سال صبر کردی
فقط همین یه بار می تونی تجربش کنی
پس آروم باشه
 
حواست رو خوب جمع کن
باید از لحظه لحظه هاش لذت ببری
 
این لحظه های لذت بخش دیگه تو هیچ دنیاییی تکرار نمیشه . . .

می خواستم همه عشقت باشم

یه مطلبی براتون مینویسم که جایی خوندم و خوشم اومد امیدواااااارم شما هم خوشتوووووون بیاااااااااد .

اون روز که تو دانشگاه اومدی و ازم جزوه خواستی ومن بهت دادم

گونه ام رو بوس کردی و گفتی :مرسی داداشی.

ولی من نمی خواستم داداشی تو باشم می خواستم همه عشقت باشم

اون روز که دوست پسرت ترکت کرد و رفت ومن شب تا صبح

پیشت موندم که تنها نمونی صبح که خواستم برم اومدی

گونهام رو بوسیدی وگفتی: مرسی داداشی که اومدی

ولی من نمی خواستم داداشی تو باشم می خواستم همه عشقت باشم

اون روزی که اومدم مجلس عروسی و دیدم عروس شدی

اومدی پیشم وگفتی: مرسی داداشی که اومدی

ولی من نمی خواستم داداشی تو باشم می خواستم همه عشقت باشم

والان بر سر تابوتی ایستادم که میدونم اگه بود می گفت:

مرسی داداشی که اومدی

وحال که دفتر خاطراتت رو ورق میزنم دیدم در اون نوشته شده:

هیچ وقت نمی خواستم که اون فقط داداشی من باشه میخواستم

همه ی عشقش باشم

يادمان باشد

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

مناجات

با توام

با تو خدا

یک کمی معجزه کن

چند تا دوست برایم بفرست

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست

 

کوچه های دل من

باز خلوت شده است

پیش از آن که برسم

دوستی را بردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است

 

با توام

با تو خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد ؟!

من که هرجا رفتم گفتم:

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

 

هیچ کس دل نخرید

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد

هیچ کس هم ندوید

 

با توام

با تو خدا

پس بیا این دل من مال خودت

من که دیگر رفتم اما

ببر این دل را دنبال خودت

جمله های مخالف ازناقوس مرگ

عشق

صلیبی است خوش رنگ و نگار

که با دستهای ماهرانه دل تراشیده شده

ولاجرم عاشق و معشوق را مصلوب

خویش خواهد کرد

 

عشق

     منفورترین کلمه ایی که پشت محبوب ترین جملات پنهان شده

عشق

     تنهاترین کلمه ایی که بشر خلق کرد تا به ظاهر خود را متمایز با حیوان کند

عشق

     تنهاترین دینی که درمیان ادیان مختلف ، قبله گاه مشترکی دارد

عشق

     همانند دین ، افیون توده هاست

 

جمله های موافق ازناقوس مرگ

عشق

     مظلوم ترین کلمه ایی که فدای خیانت میشود

عشق

     کلمه متبرکه ایی که بدون وضو به آن دست میزنند

عشق

     بهترین کلمه برای بازیچه قرار دادن دیگران

عشق

     پل صراط دوزخ و بهشت

عشق

     زیباترین زندان خود ساخته بشر

عشق

     پیش پا افتاده ترین کلمه برای اثبات دوست داشتن

عشق

     تنها شاهدی که می داند اولین و آخرین نیست                                                                             و در اخر                                                                                                                             عشق یعنی یکی با دروغ بخواد تو رو مال خودش کنه....                                                                    ای کاش خداوند ۳ چیز را نمی افرید                                                                                             عشق...  دروغ... غرور                                                                                                           تا هیچ کس از روی غرور به خاطر عشق  دروغ نمیگفت... 

 

عشق يعنی چه؟

 

عشق یعنی با غم الفت داشتن

        سوختن با درد نسبت داشتن

                عشق در یک جمله یعنی انتظار 

                               انتظار روز رجـــعت داشتن

                                عشق يعنی مستی و ديوانگی 

                                               عشق يعنی در جهان بيگانگی  

                                                عشق يعنی شب نخفتن تا سحر 

                                                        عشق يعنی سجده ها با چشمان تر 

                                                                 عشق يعني سر به در آويختن 

                                                      عشق يعنی اشک حسرت ريختن           

                                                عشق يعنی در جهان رسوا شدن       

                                        عشق يعنی مست و بی پروا شدن 

                                عشق يعنی سوختن يا ساختــن   

                        عشق يعنی زندگی را باختن 

               عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

        عشق يعنی هرچه بينی عکس يار 

عشق يعنی ديـده بر در دوختـن  

        عشق يعنی در فراقش سوختن 

               عشق يعنی لحظه های التهاب 

                        عشق يعنی لحظه های ناب ناب 

                                عشق يعنی با پرستو پر زدن   

                                         عشق يعنی آب بر آذر زدن 

                                                عشق يعنی سوز نی آه شبان  

                                                        عشق يعنی معنی رنگين کمان 

                                                                عشق يعنی با گلي گفتن سخن 

                                                        عشق يعنی خون لاله بر چمن 

                                                عشق يعنی شعله بر خرمن زدن 

                                         عشق يعنی رسم و دل برهم زدن    

                                عشق يعنی يک تيمم يک نماز       

                        عشق يعنی عالمی راز و نياز       

               عشق يعنی چون محمد پا به راه        

        عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه  

 

عشق يعنی بيستون کندن به دست    

        عشق يعنی زاهد اما بت پرست    

                عشق يعنی همچومن شيدا شدن 

                         عشق يعنی قلــه و دريا شدن  

                                عشق يعنی يک شقايق غرق خون        

                                          عشق يعنی درد ومحنت دردرون 

                                                عشق يعنی يک تبلور يک سرود  

                                                        عشق يعنی يک سلام و يک درود     

                                                                 عشق يعنی جام لبريز از شراب 

                                                        عشق يعنی تشنگی يعنی سراب 

                                                عشق يعنی حسرت شبهای گرم 

                                          عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                عشق يعنی غرقه گشتن در سراب 

                         عشق يعنی حلقه های بی حساب 

                عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت 

        عشق يعنی آخــرخط بهـشــت    

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها 

        عشق يعنی آبـی بی انتـــها   

                عشق يعنی زرد تنها و غريب  

                         عشق يعنی سرخی ظاهر فريب 

                                عشق يعنی تکيه بر بازوی باد 

                                           عشق يعنی حسرتت پاينده باد 

                                                 عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او 

                                               عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو 

آخرين حرف

چه شبهايي زبي تابي
 
ز غم ها و ز بي ياري
 
نبودهيچ مفهومي
 
نگاهي
 
كلامي
 
از تويادگاري
 
جواني نوجواني
 
كجارفت نمي داني؟
 
وفا و مهرباني
 
چه شد هيچ نمي داني؟
 
به ياد آرم زماني را
 
كه گريه بود كارم
 
زتنها ماندن و ماتم
 
نبودهيچ دلدار در اين عالم كه بنشيند به پهلويم
 
به هفت عالم دعا كردم به خالق التماس كردم
 
جواني را طلب كردم
 
دعا كردم دعا كردم دعا كردم
 
كه اين بارم تو باشي ياور و يارم
 
در اين كلبه دراين افسون توباشي نغمه و سازم
 
به هيچ حرفم نرو
 
اين بار زپيش من
 
همين است آخرين حرفم بــاز

گریــه ام میگیره

وقتـــی کــه گریــه ام میگیره دلم میگه مبارکه

قدر اشک ها تو بدون هنوز چشمات بی کلکه

وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام

امــا بـه کـی بگـم خـدا مـن تـو دلم زندونی ام

سـرم رو بـالا مـیگـیـرم کـسـی جـوابـم نـمیـده

خیلی شبهاست یه ره گذر به گریه هـام نخندیده

 چه روز و روزگاریـه مـن و یه دنیا بی کسی

شـدم یـه مـشـت خـاطره یـه کـوره دلـواپـسـی

می خوام تلافی نکنم حـرمـت دل رو میشکـنم

دارن بـه جرم سـادگـی چوب حراجم می زنن

تو این ولایـت غـریـب دل مـرده ها عزیز ترن

قحطی عشق عاشقهاست قلبهای سنگی میخرند

به خاطر تو بود و بس

در دل شب دعاي من گريه بي صداي من

 

بانگ خدا خداي من به خاطر تو بود و بس

 

                                                            پاكي لحظه هاي من گريه هاي من

                       

                                                            گوهر اشكاي من به خاطر تو بود بس

 

اين همه بي پناهيم اين همه سر به راهيم

 

اين همه بي گنهيم به خاطر تو بود بس

 

                                                            اين همه دل بريدنم  زخم زبان شنيدنم

 

                                                            غصه به جان خريدنم به خاطر تو بود بس

 

رب خدا نشستنم فقط به تو دلبستنم

 

سوز من و گداز من اشك من و نياز من

 

                                               

                                                به خاطر تو بود و بس

 

مینویسم به یاد کسی که به یادم نیست

 

 

      آنانکه روزگاری آرزومند آرزوهایشان بودم چونان آرزوهایم را بر باد دادند که ....

 فصل ها در گذرند ....بهار ... تابستان ...  پاییز ... زمستان . از هم پیشی میگیرند و هر کدام

 رو به سوی فرداهایی که آرزویش را دارند در عبورند.هر کدام در آرزوی وصال به دیگری اند هر چند

 سرانجام به نابودی خودشان میرسند.

 من در آرزوی رسیدن به توام ، تو در آرزوی رسیدن به که ای ؟؟؟

 

خیلی وقته که درب کلبه ی احساس قلبم را به روی همه ی پرندگان مهاجر

 بسته ام . این وسط گناه مرغ عشق های همیشه بی پناه چیست من نمی دانم ؟؟

 

                                             

بگذارید و بگذرید

ببینید و دل نبندید

 چشم بیندازید و دل مبازید

که دیر یا زود

باید گذاشت و گذشت

 از فرمایشات حضرت علی (ع)

عهد عاشقان ......

 

وقتی با تو و بی تو بی قرارم

بگو چگونه می شود در کنارم باشی و از من دور

 

بگو چگونه ست که با وجود این همه فاصله

هنوز کسی را نبافته ام جایگزینت کنم ؟!

بگو چگونه ست که دردو درمانم تویی !!

 

گفتی رهایم کن ٬

اما دریغ !

                           مگر عهد عاشقان شکستنی است ؟؟؟؟!!!!

بهانه

 

 
گفتی كه به احترام دل، باران باش

باران شدم و به روی گل باريدم

گفتی كه ببوس روی نيلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسيدم

گفتی كه ستاره شو،دلی روشن كن

من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتی كه برای باغ دل،پيچك باش

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتی كه برای لحظه ای دريا شو

دريا شدم و ترا به ساحل ديدم

گفتی كه بيا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوريت ناليدم

گفتی كه شكوفه كن به فصل پاييز

گل دادم و با تَرَنّمت روييدم

گفتی كه بيا و از وفايت بگذر

از لهجۀ بی وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست

معنای لطيف عشق را فهميدم

غروب

                                 من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت

                           به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم

                           ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی

                           همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت

                            به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی

                            و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست

                            به تويی که زيبايی محض بودی

                            آنروز غروب عشق من بود

                             من فهميدم که وعده گلرخان وفايی ندارد

                             شکوه هايی که از تو داشتم به فراموشی سپردم

                             و گفتم که بايد او را زخاطر برد

                              خورشيد رفت و شب امد

                              ولی من هنوز روز را نديده ام

                              اگر هر غروب طلوعی دارد

                              ولی اين غروب طلوعی ندارد 

                              حالا ديگر من مانده ام و يک دنيا تاريکی

                              غروب عشق اگر غمگين بود

                               ولی برایم دوست داشتنی بود

دوستت دارم

همواره احساس را در باغ زندگی رها کرده ام تا آنچه را که میخواهد بچیند ...

و عجب که همواره دست بر روی میوه های ممنوعه گذاشته است ...

زیبا ، عجیب و حیرت آور است دوست داشتن کسی که نباید دوست بداری ! ! !

و یک علامت ممنوع و مضحک ...

اما هرگز از چیدن میوه ی ممنوعه نترسیده ام ... ، از شکست نترسیده ام ،

از صدای تمسخر آدمکها نهراسیده ام و از شکستن قوانین پوچ زیستن.

من از ریاضیات تنها همین را میدانم ... !

( من منهای تو مساوی ؟ )

من - تو = ؟؟؟

سرنوشت

می نویسم روی دیوار از درد این غریبی

از اون روزای رفته روزای ناشکیبی

از بوی خوب گلها تو باغچه محبت

از درد کهنه دل تو روزگار غربت

تا که همه بدونن چی شده سرنوشتم

Image hosted by TinyPic.com 

گيرم بازم بياي

گيرم بازم بياي و از عاشقي بخوني

 

گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم بموني

 

روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود

 

من رو به كي فروختي ؟ اون از ما بهترون بود ؟!!!

 

گيرم بازم بيايو از عاشقي بخوني

 

گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم بموني

 

روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود

 

 

من رو به كي فروختي ؟ اون از ما بهترون بود ؟!!!

 

 

مياي بيا ولي حيف حيف ديگه خيلي ديره

 

حالا كه خاطراتت يكي يكي ميميره

 

 

كي گفته بود كه تنهام وقتي تو رو ندارم

 

بازم ميگم بدوني منم خدايي دارم

 

برگشتي اما انگار تو باختي توي بازي

 

 

غرورتم شكستن به چيت داري مينازي ؟

 

غرورتم شكستن..........................

 

برگشتي اما انگار تو باختي توي بازي

 

غرورتم شكستن به چيت داري مينازي ؟

 

گيرم بازم بيايو از عاشقي بخوني

 

گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم بموني

 

روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود

 

من رو به كي فروختي ؟ اون از ما بهترون بود ؟!!!

در انتظار یار

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

               قهوه ی فنجونت شدم

               شمع تو شمعدونت شدم

               خاک تو گلدونت شدم

               اما بازم نیومدی

همیشه ممنونت شدم

گله ی چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

               شعرای ارزونت شدم

               عمری غزل خونت شدم

               تسلیم قانونت شدم

               اما بازم نیومدی

دنا و هامونت شدم

نزدیک تر از جونت شدم

تنت شدم خونت شدم

اما بازم نیومدی

              خادم و دربونت شدم

               اسیر زندونت شدم

               گلاب کاشونت شدم

               اما بازم نیومدی

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابونت شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی

               تو سختی آسونت شدم

               تو دردا درمونت شدم

               ناجی پنهونت شدم

                اما بازم نیومدی

کشته ی مژگونت شدم

هلاک چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نیومدی

              لباس و سامونت شدم

              سارق ایمونت شدم

              چشمای گریونت شدم

              اما بازم نیومدی

همیشه ممنوت شدم

گله ی چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

               شعرای ارزونت شدم

                کلی غزل خونت شدم

                تسلیم قانونت شدم

                اما بازم نیومدی

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابونت شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی

یا رب

یا رب

عشق است و آتش وخون داغ است ودرد دوري

كي مي توان نگفتن كي مي توان صبوري

كي مي توان نرفتن گيرم پري نمانده

گيرم كه سوختيم و خاكستري نمانده



با دوست عشق زيباست

با يار بي قراري

ازدوست درد ماند و از يار يادگاري



گفتي از روز سفر

گفتم از من مگذر

مجنون ... شیوا ... رفتي بي بال و بي پر

نمی دیدمش.....کاش نمی شناختمش.......

نمی دیدمش.....کاش نمی شناختمش.......

کاش دوستش نداشتم

کاش بهم نمیگفت دوستم داره.......

کاش اون جریان لعنتی پیش نمیومد.....کاش دلمو نمی شکست

کاش نمی بخشیدمش.....

کاش دوباره دلمو نمی شکست.....

کاش دوباره نمی بخشیدمش.......

کاش این دل نبود  کاش او نبود   کاش من نبودم

حالا به جایی رسیدم که میبینم اگه فراموشش نکنم نابود میشم

این روزها بعضی ها وقتی یه مدت با یه کسی دوستی میکنن فکر میکنن اینقدر دوست بودن  که وقت خیانت از راه رسیده

عزیزی بهم گفت کسی که یه بار تونست دل کسی رو بشکنه

بازم میتونه بشکنه ................حتی میتونه بدترم بشکنه............

جوری که دیگه نشه تیکه هاشو جمع کرد

میگن شکستن دل یه نفر گناهش سنگین تره از شکستن بال فرشته ها س

نمی خوام دیگه گناهی به گناهات اضافه بشه

آخه همینجوریش غرق لجن و گناه و کثافتی....

اونم به خاطر شکستن دل من!!!

دوستت دارم


وقتی نگاهت می کردم انگار تمام دنیا رو دیده ام ، وقتی نگاهم می کردی انگار تمام دنیا رو به من داده اند . وقتی می دیدم با اشتیاق به حرف هایم گوش می دهی دلم می خواست همیشه مخاطبم تو باشی . تو انقدر مهربان بودی که از نبودت تا مرز نابودی رفتم ، اما با دیدن دوباره ات جان می گرفتم . مانند پروانه به دورت می گشتم . تو شمعی بودی و من پروانه. عشق شمع و پروانه عشقی است مقدس . تو ذره ذره آب می شدی و من همچنان به دورت می چرخیدم . نوای آب شدنت تنها سنگ صبورم بود . از روشناییت به خود می بالیدم و از چشمه نورت بهره می بردم . اما افسوس که من خام و خوش خیال بودم و تو پست و بی احساس. لعنت به تو و عشق توو ذات خرابت 

 افسوس که تو قدر مرا ندانستی

 افسوس که تو قدر مرا ندانستی

همسفر

هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی

با هر که سخن گفتم پاسخ ز تو بشنیدم

بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی

هر شب که قمر خوابید هر صبح که سر زد شمس

در گردش روز  و شب  شمس وقمرم بودی

در خنده من چون گل در کنج لبم خفتی

در گریه من چون اشک در چشم ترم بودی

در صبحگه عشرت همدوش تو می رفتم

در شامگاه غربت بالین سرم بودی

چون طرح غزل کردم بیت الغزلم گشتی

چون عرض هنر کردم زیب هنرم بودی

آواز چو می خواندم سوز تو به سازم بود

پرواز چو می کردم تو بال و پرم بودی

هرگز دل من بر تو یار دگری نگزید

گر خواست که بگزیند یار دگرم بودی

سر مد به دیار خود از ره نرسیده گفت

هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی

یک دل تنها

یک دل تنها

دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،

این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....

دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،

این دل از تنهایی خرد خرد شده است....

دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،

این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....

دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد

، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است....

دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است....

دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است....

دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است

عيد سعيد فطر

عيد سعيد فطر بر تمام مسلمين بويژه شيعيان جهان مبارك

با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما 

              التماس دعا