روز عاشورا است . . .

عاشورا

شبی تاریک و ظلمانی است

چنان تاریک گویا

روشنی و صبح را هرگز وجودی نیست

دل اهریمنان اما

پر از آشوب و طوفانی است

برای فتنه و تدبیر خونریزی

برای خامشی آن چراغ روشنایی

و از نو برنهادن سنگهای کاخ بیدادی

که اکنون رو به ویرانی است

در آن سو خیمه گاهی سبز هم برپا است

در آنجا یادگار مرتضی و زاده ی زهراست

« هلا یاران کنون اهریمنان پست

برای کشتن من اینچنین جمعند

من عهدی با خدا کردم که از روز ازل بر جاست

من امشب بر گرفتم بیعت از گردن شما را

راه خود گیرید

که فردا کشته خواهد شد

هر آن کس راه او با ما است »

کنون خون در رگ یاران او جوشید

همی گفتند ای مولا

در این آوردگه باید

شراب معرفت نوشید

به راه حق و دینداری

باید تا کفن پوشید


* * *

شبی تاریک و ظلمانی است

دل اهریمنان گویا

پر از آشوب و طوفانی است

« بیا عباس در اردوی ما امشب

بگیر از دست من این نامه از آن پادشاه امشب

بیا تا بر تو بخشم هر چه خواهی

ملک و دینار

یا سیم و زر بسیار

بیا تا بر تو ایمن باشد آن تیر جفاکاران

به فردا در پی پیکار »

کنون عباس پور حیدر صفدر

کنارش شمر دون آن زاده ی منکر

غضب کرده است عباس از درون آتش

تب مردانگی افتاده بر جانش

همی خون می جهد از چشم غمبارش

نگاه شمر از ترس و جبن بر زیر

نبود اندر کسی یارا

در آن حالت نگه بر چشم و بالایش

« منم عباس

مرد مردان

شیر بیشه ی خوبان

ز من مردانگی گردیده جاویدان

منم پور علی

من زاده ی ام البنینم

مرا مادر نبوده فاطمه اما

کنون با زاده ی زهرا نشینم

من آن روح فتوت بر ره حق و جهادم

به راه عشق و آزادی چنین مردانه استادم

برو ای شمر ملعون چون نمی ارزد

همه عالم دهی

از بهر عباس دلاور

تار مویی از علی اکبر علی اصغر »


* * *

روز عاشورا است

ناله های کودکان از بهر آب

از بر عباس جانفرسا است

دست گیرد کودکی دامان او گوید

عمو جان آب

قلب او گردیده خون و

جان او گردیده بی تاب


* * *

از کنار القمه آید صدایی

ناله ای آید همی گوید «برادر!»

قلب مولا پر تپش شد

« این صدای کیست یارب

وای عباس من است او

وای علمدار من است او

بر لبش همواره «مولا» بود اکنون

از چه می نالد

چرا گردیده در خون »


* * *

دستهای آن دلاور

در کنار القمه افتاد

مشک بر دندان گرفت و

از خدایش خواست یاور

« خود ننوشیدم از این آب

کودکان تشنه اند

دستهایم قطع کردید

ای جفاکاران خدا را !

تیر از این مشک گیرید »

دست نا مردی به تیری

زد به چشمان ابوالفضل

گفت «ای جان ای برادر

دست من آیا تو گیری ؟ »


* * *

قلب مولا پر زخون است

دامنش از خون عباس

لاله گون است

بوسه بر پیشانی اش زد

گفت« عباسم برادر

از چه بالایت چنین

در خون خود بنشست

قلب من از این غمت بشکست »


* * *

ظلم و بیداد است این آتش

که آن فرزند اهریمن

بر اهورا جان فرزندان آب و روشنی

اینچنین افروختش


* * *

شصت و یک سال از زمان هجرت پیغمبر خاتم

روز عاشورا است

یک نفر در کربلا تنها است

او که بانگ هل من ناصرش بر ما است

یک نظر می بیند او

پیکر خونین فرزندان و یاران در برابر

زخمها بر تن

چشمهای خیس زینب

آه او فرزند زهرا است

او همان دردانه ی پیغمبر و فرزند طاها است

او که جای بوسه ی پیغمبری بر گردنش پیدا است

او حسین است او حسین است

او که بهر مصطفی چون نور عین است

او که بر دامان احمد بود و دست احمد از بهر نوازش بر سرش بود

از چه رو تنهاست و

این مردمان آسود


* * *

« من حسینم من حسینم

بهر آن دنیا شفاعت

من که نور العالمینم

من حسینم

زاده ی حیدر

من ز احمد او ز من باشد

زاده ی زهرای اطهر

کیست تا در این زمان بی کسی بر من

دست من گیرد

تا که عقبایش تواند

گیردم دامن

گر شما بر دین حق نا استوارید

مردی و مردانگی بر جا بیارید

همچو حر آزادگی را پیشه گیرید

تخم نفرت از ریشه گیرید »


* * *

آه ای نامردمان گویی

مهر در قلب شما خفته است

سنگ در آن سینه ی تاریک بنهفته است


* * *

اینک او بر هر طرف بیند کسی نیست

نیست او را جز خدا یاریگر و یاور

آن طرف آن پیکر غرقه به خون اکبرش پیدا است

آن یکی قاسم چنین خفته است

یادگاری از برادر

آه آنجا در کنار القمه

دست خونین که افتاده است

« آه عباسم برادر

ای علمدارم

قلب من از بهر تو بشکست

آن قد رعنای تو اکنون

چنین در جوی خون بنشست

قامتم خم شد

پشتم از اندوه بشکسته است

نیست یار و یاوری اکنون کنارم

هر طرف یاران من غلطیده در خون

ای خدا من یاوری جز تو ندارم »


* * *

« زینبم ای خواهرم ای بوی مادر در مشامم

این یتیمان را به دستان تو بسپارم

عابدینم

این چراغ روشنی از دست من گیر

این شب تاریک را پایان نباشد

تو ره استادگی پی گیر

آب را زینب ، آب !

روشنایی را روشنایی زینب

تا که آلوده نکرده است اهریمن

تو ره روشنگری پی گیر »


* * *

« کوفیان! اینک منم

من حسینم

من که فرزندان ، برادر

من که یاران را فدا کردم

من به راه دین حقم

من پلیدی را ز جان خود جدا کردم

من فدای دین جدم

من فدای روشنایی

من فدای آب پاکم

من که بر آن درگه عالی

پیوسته در راز و نیازم

من به درگاه الهی

بنده ای بس پاکبازم

دیده ام من

طور سینا

همچو موسی

دیده ام نور الهی

همچو عیسی

همچو ابراهیم اسماعیل قربانی نمودم

همچنان ایوب در صبر و شکیبایی غنودم

گر چه اشک از دیدگانم از بر یوسف روان است

من، نه چون یعقوب

راه استواری طی نمودم

گر که این سان روشنایی

گر که این نور الهی

جز به خون من نمی ماند

گر که راه جد من

سوی قربانی مرا خواند

کنون که منتظر مانده است ای بابم

به دیدار تو چشمان پر از آبم

پس ای شمشیر در یابم

پس ای شمشیر در یابم »

زینب! به گوشه گوشه صحرا صبور باش

چشمش گریست دشت به آتش کشیده را

بی تاب گشت سرخی ِ حلق بریده را



آرام بر لبان عطشناک بوسه زد

در بر گرفت قامت در خون تپیده را



زینب! عمود خیمه عالم شکسته شد

وقتی که کوفه بر تو فرو بست دیده را



زینب! به گوشه گوشه صحرا صبور باش

گلهای نوشکفته از شاخه چیده را



پیراهنی که بوی حسین تو می دهد

زینب! صبور باش دو دست بریده را



آنک بگو به پستی و نامردمی بگو

آن سینه سرخهای به مقصد رسیده را



زینب بگو به پستی و نامردمی بگو

این گرگهای وحشی یوسف دریده را



زینب بگو که از پس این شام می رسد

یک دست مهربان که بر آرد سپیده را

برگشته بود اسب ولی بی سوار بود

شن بود و باد ، قافله بود و غبار بود

آن سوی دشت ، حادثه ، چشم‌انتظار بود



فرصت نداشت جامه نیلی به تن کند

خورشید ، سر برهنه ، لب کوهسار بود



گویی به پیشواز نزول فرشته‌ها

صحرا پر از ستاره دنباله‌دار بود



می‌سوخت در کویر ، عطشناک و روزه‌دار

نخلی که از رسول خدا ، یادگار بود



نخلی که از میان هزاران هزار فصل

شیواترین مقدمه نوبهار بود



شن بود و باد ، نخلِ شقایق‌تبار عشق

تندیسِ واژگون شده‌ای در غبار بود



می‌آمد از غبار ، غم‌آلود و شرمسار

آشفته یال ، و شیهه‌زن و بی‌قرار بود



بیرون دویده دختر زهرا ز خیمه‌ها

برگشته بود اسب ، ولی بی‌سوار بود !

ماهي خون گرفته

سرزميني صحنه ي جولان هر عصيان شده 

كوفيان را مشق شبها نقض هر پيمان شده



آسمان از آب آب كودكان تشنه سوخت

چشم نخلستان به داغ سوگشان گريان شده



علقمه در حسرت لب هاي ساقي تشنه ماند

لعل اميد همه آیينه ي وجدان شده



مشك اول اشك ريز ساقي جانها بود

در نبودش آه اما خيمه ها عريان شده



خنده ي شمشيرها خورشيد را در بر گرفت

روي گودال عطش بس كينه ها باران شده



خيزران از روي ماهي خون گرفته شرمسار

گاه بر لبها زدندش گاه سرگردان شده



مكر صفين جسم قرآن پاره بر تيغ فريب

روي نيزه اينك اما روحي از قرآن شده



در وفاي عهد خود با سر شتابد تا به شام

بنگر آن سلطان كه در بيغوله اي مهمان شده



رد هرمي از عطش از نينوا تا هر كجا

بهر خونخواهي خدا هم بر سر پيمان شده

خورشید را بر نیزه ای بی تاب دیدم

دیشب چراغ آسمان را خواب دیدم

خورشید را بر نیزه ای بی تاب دیدم



در آن بیابان لاله ها را چیده بودند

در زیر سم ها ماه را پیچیده بودند



بر نیزه ها خورشید را کم می توان دید

عرش خدا را در غمش خم می توان دید



قابیل واران کینه ای دیرینه دارند

با آل احمد دشمنی در سینه دارند



کوفه مرامانی که می جنگند با ماه

فریاد حیدر را نمی دیدند در چاه



نامردمان سرمست از نیرنگ بودند

شیطان صفتهایی سراپا ننگ بودند



خورشید و ماهم را هم اینان سر بریدند

اولاد زهرا را چومرغان سر بریدند



دست علمدار حسینم را بریدند

با خون مردان خدا ، دنیا خریدند



ای داد و بی داد از شما ای داد و بیداد

ای داد براین ننگتان ای داد و فریاد



از پا حسین افتاده - ماسیراب بودیم

زینب اسیری رفته- ما در خواب بودیم



فریاد های خسته تر از جنس خورشید

وادی به وادی رفت و هی خونابه بارید



امشب تو ساقی جام می از نهر پرکن

طاقت ندارم نهر را از زهر پر کن



خورشید را بر نیزه ها بی تاب دیدم

لبهای نازش را زخون سیراب دیدم

قافله تا كربلا

بر گوش جانم میرسد آوای زنگ قافله
این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود

صدها نفر از رقص جنون جا مانده
سالار درین قافله تنها مانده
دلها شده پر درد مگر علت چیست؟
یك هفته دگر تا به محرم مانده
جان مولانا و سعدی و لسان الغیب ها
جان عطار و نظامی، شاعران خاك ما
باد قربان آن شاعر كه از جانش سرود:
"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا!"

 

 

 

محرم آمد و این دل هنوز محرم نیست

هنوز قلب من آماده ى محرم نیست

 

 

 

 

درعرش مجلس غم أرباب عالم است

مشكى بپوش اى دل شیدا محرم است

غش كرد فاطمه به خدا محتشم بس است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

 

 

سلام من به محرم كه برتر از رمضان است

همه شبش، شب قدر و فضیلتش به از آن است

 

 

 

نوکری ننگ است اما گاه دارد افتخار

هر که نوکر بر حسین گردید آقایی کند

 

 

باز محرم شد و دلها شکست

از غم زینب، دل زهرا شکست


باز محرم شد و لب تشنه شد

از عطش خاک، کمرها شکست


آب در این تشنگی از خود گذشت

چله به خون شد دل صحرا شکست


قاسم ولیلا همه در خون شدند

این چه غمی بود که دنیا شکست

 

امام صادق علیه السلام:

هر کسی که خدا خیر خواه او باشد،محبت امام حسین علیه السلام و زیارتش را در دل او می اندازد،

و هر کس که خدا بد خواه او باشد کینه و خشم امام حسین علیه السلام و خشم زیارتش را در دل او می اندازد.

وسائل الشیعه ج ۱۰ص۳۸۸

 

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا
صد کوچه وا کنید، محرم رسیده است

عطری که از حوالی پرچم وزیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

 

 

 

صدای پای محرم ز دور می آید

نوای ناله موسی ز طور می آید

 

 

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

حسین منی و انا منه. احب الله من احبه

بحار ج۴۳ ص۳۰۶

 

 

 

ما راه تو انتخاب كردیم، حسین

و ز غیر تو اجتناب كردیم، حسین

ما را اگر از حساب پروایى نیست

روی كرمت حساب كردیم، حسین

 
 

اباالفضل العباس؛ مردي كه تاريخ باوفاترينش خوانده است

اباالفضل العباس؛ مردي كه تاريخ باوفاترينش خوانده است

خبرگزاري فارس: امروز، مصادف است با ولادت مردي كه تاريخ او را باوفاترين و بامرام‌ترين برادر مي‌خواند؛ مردي كه در كارزار عاشورا، مشكي از آب براي تشنگان حرم انباشت، اما مأموريتش ناتمام ماند؛ هم خود به شهادت رسيد و هم آب به خيمه نرسيد.


به گزارش خبرنگار آئين و انديشه فارس، زندگاني حضرت ابوالفضل(ع) دايرة‏المعارفي است كه چگونه زيستن و آگاهانه رفتن را به ما مي‏آموزد و فرصت دستيابي به مقام آدميت را هموار مي‏سازد.
در اين نوشتار، از رهگذر تربيت عباس (ع)، پرتوي از فروغ معنويت امام علي(ع) و جلوه‏اي از روشني ولايت ام ‏البنين (س) در پرورش فرزند، نصيب انسان مي‏شود و آينه‌اي از روشنايي فضايل حضرت ابوالفضل (ع) ديدگان آدمي را نوراني مي‏كند.

تولد عباس (ع) و اشك امير
سحرگاه روز جمعه، چهارمين روز شعبان سال ‏26 هجري، عباس بن علي (ع) به دنيا آمد و بلور دل‌هاي شيفتگان اميرالمؤمنين لبريز از شور و عشق شد. چهره علاقه‌‏مندان اهل بيت (ع) را شبنم شادي فرا گرفته بود و براي ديدار نورسيده مولاي خويش بر يكديگر پيشي مي‏گرفتند. شور و هلهله خانه علي (ع) و فاطمه كلابيه‏ را فرا گرفته بود و نگاه همگان به سخاوت لبان مولا بود تا انتخاب نام طفل را نظاره كنند و شيريني اولين كلام او را بيابند.
در اين هنگام، مادر كودك، ام ‏البنين، نوزاد را به علي (ع) تقديم كرد. امام فرزند دلبند خود را به سينه چسباند، با صدايي آسماني در گوش راست فرزند، اذان و در گوش چپش اقامه گفت تا در گلستان وجود او شاخسار ايمان و عشق به «توحيد» و «نبوت» نمايان شود؛ تا از بلنداي همتش آبشار شوق به «امامت‏» جاري شود و تا هميشه ايام در سايه‌‏سار «ولايت» سروي سبز باشد.
چون نسيم اذان و اقامه بر روان پاك و سپيد طفل وزيد، امام (ع) با واژه‏اي مهرآفرين و روح ‏افزا، نام فرزند را بر لب آورد: «عباس» يعني شير بيشه شجاعت و قهرمان ميدان نبرد. دلاوري از شجاعان اسلام و قهرماني كه در برابر باطل و ستم، عبوس و خشمگين است و در مقابل خير و نيكي، شادان و متبسم.
رواق چشمان اطرافيان را‌ هاله‌‏اي از عشق و اميد فرا گرفته بود. فاطمه كلابيه بيش از ديگران از خشنودي امام علي (ع) شادمان و خرسند بود.
در اين لحظه، الماس بوسه علي (ع) بر بلور وجود طفل نشست و پيكر كوچك عباس با اولين نوازش و عاطفه آشنا شد، اما اين شادماني لحظاتي بعد با توفان غم درهم پيچيده شد. ناگهان گوهر اشك از ديدگان اميرمؤمنان (ع) پديدار شد. صداي گريه آن حضرت دل‌ها را مالامال از اندوه ساخت و فرمود: گويا مي‏بينم اين دست‌ها يوم الطف در كنار نهر فرات در ياري برادرش حسين از بدن جدا خواهد شد.

هفتمين روز تولد
حضرت علي (ع) در هفتمين روز ميلاد، فرزند دلبند خود را طلبيد. طبق سنت پسنديده اسلام، موهاي زيبايش را تراشيد و هم وزن آنها، طلا يا نقره به مستمندان داد. سپس گوسفندي به عنوان عقيقه ذبح كرد تا به بركت آن صدقات و اين قرباني، پيكر پاك عباس عزيز پا برجا و سالم ماند و ايام زندگاني‏اش طوباي بركاتي جاودان شود.
گفتار امام (ع) و نام حماسي نوزاد، دفتر طلايي خاطرات او را در مقابل ديدگان آشنايان مي‏گشود. از اين ‏رو بر بينش علي (ع) آفرين مي‏گفتند و انتخاب عقيل را مي‏ستودند.
آنها از روزي ياد مي‏كردند كه اميرمؤمنان (ع) برادرش عقيل را طلبيد تا از بلنداي «علم انساب» نگاهي به قبايل مختلف بيفكند، خانواده‌‏اي شجاع را انتخاب كند و انگشت اشاره بر بانويي پاك و عفيف ‏نهد تا فرزنداني دلاور، سرآمد و شيردل به دنيا آورد.
پس از مدتي تحقيق و ژرف نگري، عقيل «فاطمه كلابيه» را براي برادرش برگزيد كه بعدها به دليل به دنيا آمدن پسراني شيردل و شجاع، ام ‏البنين لقب يافت.

كودكي عباس (ع)
در روزهاي كودكي عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايي و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهي و رفتار آسماني‏اش بر وي تاثير مي‏نهاد. او از دانش و بينش علي (ع) بهره مي‏برد. حضرت درباره تكامل و پويايي فرزندش فرمود: «همانا فرزندم عباس در كودكي علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر كه از مادرش آب و غذا مي‏گيرد، از من معارف فرا گرفت.»
در آغازين روزهايي كه الفاظ بر زبان وي جاري شد، امام (ع) به فرزندش فرمود: بگو يك.
عباس گفت: يك.
حضرت ادامه داد: بگو دو.
عباس خودداري كرد و گفت: شرم مي‏كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده‌ام، دو بگويم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده‌‏اي پاك و مبارك براي ايام نوجواني و جواني عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلندقامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگي باشد. گاه كه علي(ع) با نگاه بصيرت‏ خود آينده عباس را نظاره مي‏كرد، با لبخندي رضايت‌‏آميز، سرشك غم از ديدگان جاري مي‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مي‏پرسيد، مي‏فرمود: دستان عباس در راه ياري حسين (ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت فرزند دلبندش نزد خداوند چنين خبر مي‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابي‏طالب در بهشت پرواز كند.

ايام نوجواني و جواني
محبت پدري گاه علي (ع) را بر آن مي‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامي آشنا سازد. از اين رو لحظه‏اي عباس را از خود دور نمي‏ساخت. فرزند پاكدل علي (ع) در مدت 14 سال و 47 روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه‏اي از وي جدا نشد و آنگاه كه در سال ‏37 هجري قمري جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود 12 سال داشت، حماسه‏اي جاويد آفريد.

كنيه‌هاي مهرافروز
ديباچه صفات اخلاقي افراد و فهرست فضايل معنوي انسان‌ها در كنيه آنان نمايان است. عباس (ع) انساني آسماني بود كه بلنداي عظمتش كنيه‏‌هاي بسياري براي او رقم زند. «ابوالفضل‏» مشهورترين كنيه اوست. اين كنيه برخي از صاحبنظران را بر آن داشت تا شعاع چشمگير شخصيت عباس را بستر اين واژه بدانند. ويژگي‌هاي دوران كودكي و شكوهمندي روح‌افزاي نوجواني او نشان از بزرگي مقام وي داشت. بسياري از فرهيختگان و شعرا بهره‏مندي از فضايل فراوان را علت اين لقب دانسته‌اند.
از سوي ديگر، پاره‏اي از محققان و انديشمندان بهره‏مندي از نعمت وجود فرزندي به نام «فضل‏» را دليل اين كنيه شمرده‏‌اند.
«ابوالقاسم‏» كنيه‌اي ديگر است. مورخان، با دقت در واژه‏هاي معرفت‌‏آفرين زيارت اربعين، اين كلمه را كنيه آن حضرت دانسته‏اند. آنجا كه جابر انصاري خطاب به اين رادمرد الهي مي‏گويد: السلام‌عليك يا اباالقاسم، السلام عليك يا عباس بن‏ علي. سلام بر تو اي پدر قاسم! سلام بر تو، اي عباس بن‏ علي!

القاب تابناك
براي حضرت عباس بن علي (ع) القاب فراواني ذكر شده است كه در اينجا، تعدادي از آنها ذكر مي‌شود.
1. قمر بني‏هاشم: بهره‌مندي بسيار عباس از جمال و جلال و سيماي سپيد و زيبا و سيرت سبز و نوراني، زمينه‌‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج: كريمي از دودمان كريمان كه چون حاجتمندي سوي او رو كند، خواسته‏‌هايش را برآورده مي‏سازد.
3. طيار: بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس (ع) در فضاي عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. شهيد:‌ شهادت كه نشان نمايان ابوالفضل (ع) است و در چهره حيات او درخشندگي بسيار دارد، زمينه‌ساز اين لقب است.
5. سقا: دلاوري عباس در صحنه‌هاي حيرت‏آور آبرساني به تشنگان، سبب اين لقب شد.
6. بنده صالح: لقبي كه حضرت صادق (ع) در زيارت عموي گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام عليك ايهاالعبد الصالح. سلام بر تو، اي بنده صالح خدا!
7. سپهسالار: صاحب لوا يا سپهسالار، لقب بزرگ‌ترين شخصيت نظامي است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار: يادآور دلاوري و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمداري عباس (ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خداگذارنده تلاش‌ها)، مستعجل (تلاشگري مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقب‌هاي حضرت ابوالفضل العباس (ع) است.

منبع: تبيان با استفاده از بطل العلقمي، مولد العباس بن‏ علي(ع)، روز كربلا (عاشورا)، خصائص العباسيه، ثمرات الاعواد، فرسان الهيجاء، بطل العلقمي، وسيلة الدارين، سر السلسله و عمدة الطالب، سپهسالار عشق.
انتهاي پيام/ح

باطل السحر و بخت گشا

 

باطل السحر و بخت گشا

هر کس با خود دارد از جمیع طلسمات  و جادو در امان باشد

واگر کسی را طلسم و جادو کرده باشند بنویسد با زعفران و گلاب در آب حل کرده

و بخورد و بر سر ریزد و یکی نوشته در نزد خود نگه دارد جادو بر طرف شود.

برای گشایش بخت و گشایش کار نیز مفید است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم خَتَمَ الله عَلی قُلوُبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی اَبصارِهِم غِشاوَةٌ

وَ لَهُم عَذابٌ عَظیم وَ مِن النّاس مَن یَقول امَنّا بِالله وَ بِالاخِرَةِ وَ ما هُم بِموُمِنین

یُخادَعون الله وَالّذینَ امَنو وَ ما یَخدَعون اِلاّ اَنفُسَهُم وَ ما یَشعَروُن

فی قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ الله مَرَضاً وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُران ما هُوَ شَفاءٌ وَ رَحمَةٌ لِلموُمِنین

یا ارحَمَ الرّاحِمین قالَ موسی ما جِئتُم بِه السِّحر اِنَّ اللهَ لا یُصلِح عَمَلَ المُفسِدین

فَسَیَکفیکََهُمُ الله وَ هُوَ السَّمیعُ العَلیم لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ باللهِ العَلیِّ العَظیم

اِنّا لُلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعوُن وَ اُفَوِّضُ اَمری اِلی الله

اِنَّ اللهَ بَصیرٌ باِلعِباد یا اَرحَم الرّاحِمین

دعا برای وسعت رزق

دعا برای وسعت رزق

آیه کریمه «إن الله هو الرزاق ذو القوة المتین» یک اربعین روزی 27 بار بعد از نماز صبح جهت وسعت رزق خوانده شود، مجرب است.هر کس آیه شریفه مذکور را روزی 27 مرتبه بلافاصله بعد از نماز صبح مدت چهل روز، بخواند مال فراوانی به او روزی گردد

شعری که حضرت ولی عصر عج سفارش فرمودند

شعری که حضرت ولی عصر عج سفارش فرمودند

یه روز عده ای خدمت شیخ جعفر مجتهدی می رسند.

آقا میگویند قلم و کاغذ حاضر کنید. کاغذی میاورند که کمی خط خوردگی داشت.

آقا با ناراحتی میگویند اسم حضرت را روی کاغذ خط خورده نمی نویسند. سریعا کاغذ تمیزی بهشون

میدهند.آقای مجتهدی بعد فرمود :حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) می فرمایند :

هرکس با این دو بیت شعر به عمویم عباس علیه السلام  متوسل بشود حتما حاجتش روا میشود .

و این دو بیت رو روی کاغذ می نویسند.

یادم ز وفای اشجع ناس آید

وز چشم ترم سوده الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری

هیهات برادری چو عباس آید

نماز شب اول ماه شعبان

نماز شب اول ماه شعبان

رسول خدا  صل الله علیه و اله فرمودند : کسی که در اولین شب از ماه شعبان صد رکعت

نماز بگزارد که در هر رکعتی سوره حمد را یک بار و سوره توحید را نیز یک بار بخواند پس بعد

از تمام شدن نماز سوره حمد را ۵۰ بار بخواند به خدایی که مرا به راستی به پیامبری برانگیخت

که اگر بنده ای این نماز را گزارده و روزه بگیرد خداوند تعالی از او شر اهل آسمان و زمین و شیاطین

و پادشاهان را دفع می کند و از او هفتاد هزار گناه کبیره را  می آمرزد و از او عذاب قبر را بر می دارد

و فرشتگان نکیر و منکر او را نمی ترسانند و در حالی از قبرش بیرون می آید که صورتش به مانند

ماه شب چهارده است و از صراط به مانند برق عبور کرده و نامه  اش به دست راست او داده می شود

 

نمازی دیگر برای شب اول ماه شعبان :

رسول خدا صل الله علیه و اله  فرمودند کسی که در شب اول ماه شعبان دوازده رکعت نماز بگزارد

که در هر رکعتی بعد از حمد سوره توحید را ۱۵ بار بخواند  خداوند تعالی به او پاداش دوازده هزار شهید

را عنایت کرده و برای او عبادت دوازده سال را می نویسد و از گناهانش به مانند روزی که از مادر متولد

شده بیرون می آید و خداوند برای هر آیه از  قرآن کاخی در بهشت به او عنایت می کند

از اعمال ماه شعبان

ختم هزار مرتبه لا اله الا الله در ماه شعبان

رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند : کسی که در ماه شعبان هزار بار بگوید :

 لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

خداوند عبادت هزار سال را برای او نوشته و از او گناه هزار سال را پاک می کند و در روز قیامت

در حالی از قبرش بیرون می آید که صورتش به مانند ماه شب چهارده درخشیده و در نزد خداوند

از راستگویان نوشته می شود

میلاد امام محمدباقر علیه‏السلام

 

میلاد امام محمد باقر علیه‏السلام

 

کلمات قصار حضرت

خداوند، دشنام‏گو را دشمن خود می‏داند.


 

هیچ عملی همراه شک و انکار، سودمند نیست.


 

ای جابر! هر که اطاعت خدا کند و ما را دوست داشته باشد، او ولیّ و دوست ماست و هر کس به خدا نافرمانی کند، دوستی ما هیچ سودی به حالش نخواهد داشت.


 

در کار خود با مردم خداترس مشورت کن.


 

عالمی که از علمش بهره برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.


 

کمال انسان، دانشمند شدن در دین، صبر در بلا و میانه‏روی در زندگی است.


 

همانا پاداش صدقه در روز جمعه افزون می‏شود.


 

هان ای مردم! راست بگویید که خداوند با راستی است.


 

همانا خشم، آتش‏پاره‏ای از شیطان است که در قلب آدمی‏زادع افروخته می‏شود.


 

در روز قیامت، حسرت و اندوه و افسوس کسی از همه بیشتر است که عدل و داد را بستاید، ولی خود در عمل با آن مخالفت کند.


 

دو رکعت نماز بعد از مسواک کردن، از هفتاد رکعت نماز بی‏مسواک برتر است.


 

به خدا سوگند هیچ بنده‏ای در دعا پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را برآورد.


 

همانا شیعه ما کسی است که از خدای عزوجل اطاعت کند.


 

هنگامی که انسان به چهل سالگی می‏رسد، فرشته‏ای از آسمان ندا در می‏دهد که هنگام کوچ کردن رسیده؛ توشه سفر را آماده کن.


 

مسلمان کسی است که مسلمانان از آسیب زبان و دستش ایمن باشند.


 


 

بنیاد اسلام، پنج چیز است: نماز، زکات، روزه ماه مبارک رمضان، حج و ولایت ائمه علیهم‏السلام .

 

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)

14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)

16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)

17  - زیان بخل

پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)

18  ـ نتیجه سخاوت

پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)

19 ـ سحر خیزى

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )

20  ـ زمان استحابت دعا

رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)

راه رفتن هم آدابی دارد ...


شاید برای برخی از افراد اینکه در هر امری احکامی وجود دارد ، غیر قابل هضم باشد . اما این واقعیت که خدایی که ما را آفریده ، ما را با توجه به تمام زوایای زندگی دنیوی و اخروی هدایت می کند ، موضوعی انکار ناپذیر است .

احکام راه رفتن نیز از این نوع احکام است که شاید کمتر کسی حاضر به مراعات آنها باشد حتی اگر بسیار ساده باشند . اما توجه به این احکام گاه تغییرات بسیار عجیبی در زندگی ما ایجاد می کند . باشند . اما توجه به این احکام گاه تغییرات بسیار عجیبی در زندگی ما ایجاد می کند .

در مورد راه رفتن موارد زیادی وجود ندارد اما چند مورد مختصری که وجود دارد ، هر کدام دنیایی از معارف و شناخت است .

اعتدال

1. رعايت اعتدال در راه رفتن، سفارش لقمان به پسر خويش:
واقصِد فى مَشيِكَ ... . لقمان (31) 19

پرهيز از تكبّر

2. راه رفتن بدون تكبّر و خودپسندى، امر خداوند به بندگانش:
ولا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّكَ لَن تَخرِقَ الاَرضَ ولَن تَبلُغَ الجِبالَ طولا.[34] اسراء (17) 37
3. اجتناب از راه رفتن با حالت تكبّر، توصيه لقمان به فرزندش:
ولا تُصَعِّر خَدَّكَ لِلنّاسِ ولا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور.لقمان (31) 18

پرهيز از سرمستى

4. اجتناب از راه رفتن، به صورت سرمستانه و مغرورانه، امر خداوند به بندگانش:
ولا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّكَ لَن تَخرِقَ الاَرضَ ولَن تَبلُغَ الجِبالَ طولا. اسراء (17) 37
5. راه رفتن به دور از سرمستى و غرور، سفارش لقمان به فرزندش:
...ولا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور.[35]لقمان (31) 18
6. راه رفتن با حالت سرمستى و غرور، مورد بى مهرى و بغض خداوند:
ولا تُصَعِّر خَدَّكَ لِلنّاسِ ولا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور.لقمان (31) 18

تواضع

7. راه رفتن با تواضع و فروتنى، از اوصاف عبادالرّحمان:
وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ يَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا ... . فرقان (25) 63
نيز => همين مدخل، آداب راه رفتن، بدون تكبّر

حيا

8. راه رفتن يكى از دختران شعيب، با حالت حيا:
فَجاءَتهُ اِحدهُما تَمشى عَلَى استِحياء ... .قصص (28) 25

زینت و آراستگی

۹.انسان به اقتضای فطرت خویش، جویای پاکیزگی، زیبایی و آراستگی است و از ژولیدگی، پلیدی و پریشانی نفرت دارد. از آن جا که دین مقدس اسلام بر اساس فطرت الهی بنا شده است، به پیروانش دستور می‏دهد که خود را همواره پاکیزه نگه دارند و به ویژه در برخورد با دیگران، در این امر دقت بیشتری داشته باشند.

خداوند در آیه‏هایی از قرآن کریم، انسان‏ها را به آراستگی فرا می‏خواند و نظر کسانی را که به غلط، آراستگی و زینت را با دین و آموزه‏های ناب آن در تضاد می‏پندارند، مردود می‏شمارد:

قُل مَنْ حَرَّمَ زینةَ اللّه‏ِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مَنِ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ امَنُوا. (اعراف: 32)

ای رسول! بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگان خود بیرون آورده و نیز روزی‏های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو این برای کسانی است که ایمان آورده‏اند.

پیشوایان بزرگ اسلام نیز در این زمینه توصیه‏های ارزشمندی دارند، از آن جمله امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:

لِیَتَزَیَّنَ أَحَدُکُمْ لاِءَخیهِ المُسْلِمِ إِذا أَتاهُ کَما یَتَزَیَّنُ لِلْغَریبِ الَّذی یُحِبُّ أَنْ یَراهُ فی أَحْسَنِ الْهَیْئَةِ.

آن گونه که هر یک از شما خود را برای بیگانه‏ای می‏آراید و دوست دارد او را در زیباترین شکل ببینند، باید برای برادر مسلمانش نیز خود را همان گونه بیاراید.

در سیره پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمده است که هرگاه ایشان قصد خروج از خانه یا پذیرفتن کسی را داشت، موی سر خود را شانه می‏زد، سرووضع خود را مرتب می‏کرد، خویشتن را می‏آراست و برای آنکه تصویر خود را ببیند، در ظرف آبی می‏نگریست. وقتی سبب این کار را می‏پرسیدند، می‏فرمود:

اِنَّ اللّه‏َ تَعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذا خَرَجَ إِلی إخْوانِهِ أَنْ یَتَهَیّاَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ.

خداوند متعال دوست دارد هنگامی که بنده‏اش به سوی برادرانش می‏رود، خود را برای دیدار آنان آماده کند و بیاراید.

پیام متن:

خداوند در قرآن مجید، تأکید فراوانی بر آراستگی آدمی دارد و در سیره رفتاری و معصومین علیهم‏السلام ، این شیوه پسندیده به روشنی دیده می‏شود.

راه رفتن با وقار و آرامش

۱۰.دین مقدس اسلام برای کوچک‏ترین مسائل زندگی انسان، برنامه تکاملی و رو به رشد دارد. از جمله این برنامه‏ها، سخنانی است که درباره چگونگی راه رفتن به پیروان خود سفارش می‏کند. در قرآن کریم از نشانه‏های بندگان واقعی خدا چنین آمده است:

وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الأَرْضِ هَوْنا.(فرقان: 63)

و بندگان خدای رحمان، کسانی هستند که روی زمین با فروتنی راه می‏روند.

باز در برخی آیه‏ها، خداوند متعال راه رفتن با غرور و خودپسندی را نکوهش کرده و فرموده است:

«وَ لا تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحا؛ با خودپسندی بر زمین راه مرو». (اسراء: 37)

در جای دیگر نیز به رعایت میانه‏روی هنگام راه رفتن دستور می‏دهد: «وَاقْصُدْ فی مَشْیِکَ؛ در راه رفتن خود، میانه رو باش». (لقمان: 19) یعنی نه چنان بی‏حال و کِسِل راه برو که تو را خوار و ناتوان بپندارند و نه چنان با شتاب حرکت کن که وقار و شخصیتت مخدوش شود. امام علی علیه‏السلام در همین موضوع فرموده است: «سُرْعَةُ الْمَشیِ یَذْهَبُ بِبَهاءِ الْمُؤْمِنِ؛ به تندی راه رفتن ارزش مؤمن را از بین می‏برد.» امام صادق علیه‏السلام نیز در بیانی جامع و شیوا، تصمیم درست و نیّت پاک را پیش از گام نهادن در هر راهی، نشانه خردمندی می‏داند و می‏فرماید:

«نفس خود را از گام برداشتن به سوی آنچه نباید به سویش بروی، باز دار و در حال راه رفتن، پیوسته در اندیشه و تفکر باش و هرگاه به شگفتی‏های آفرینش الهی برخوردی، از آنها پند گیر. در راه رفتن به هر سویی بی‏باک مباش و با ناز و تکبر راه مرو و چشمانت را از نگریستن به سوی آنچه شایسته دینت نیست، فروبند و بسیار خدا را یاد کن که در خبر آمده است: «مکان‏هایی که تو در آن به یاد خدا بوده‏ای، روز واپسین به نفع تو در نزد خدا گواهی می‏دهند و برایت از او طلب بخشش خواهند کرد، تا تو را وارد بهشت گردانند و نیز با دیگران، در راه، بسیار سخن مگوی که نشانه بی‏ادبی است. بدان که بسیاری از راه‏ها، کمین‏گاه‏ها و تجارت‏خانه‏های شیطان است. پس از شرش ایمن مباش و رفتن و باز گشتن خود را در طاعت خدایت بگذران؛ زیرا تمام حرکاتت در نامه عملت نوشته خواهد شد».

پیام متن:

راه رفتن همراه با آرامش و وقار، فروتنی، اندیشه و تفکر، از سفارش اسلام است.

۱۰.راه رفتن بندگان خدا، با كمال وقار و آرامى و به دور از شتاب زدگى:
وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ يَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا ... .[36] فرقان (25) 63