یاد خدا
* تکه های فراموش شده قلبم
پاره های روحم
و من
کنجی در این دنیای بر باد رفته.
*با حسی فنا شده
پا به ویرانه روحم نهادم
به خرابی تن دادم
و خود را در آغوش خداوند رها کردم
هر چند که چیزی از من نمانده بود
که به پای خداوند افکنم.
و با توان ناتوانی
گریستم و گریستم.
*میدانم خداوند مرا میشنود
مرا مینگرد
حتی میدانم مرا هر دم به سوی خویش فرا میخواند.
کاش مرا هم امیدی به رویتش
و شنیدن آوایش بود.
*نسیمی از میان پاره هایم میوزد
روحم میلرزد
قلبم اندوهگین است.
*خاطراتم از انتظار لبریزند
اما انتهای داستان من آخر این انتظار نبود
*امشب یاد خدا
پاره های روحم و تکه های قلبم را
مرهمی خواهد بود…میدانم.
امشب اشکهایم را روانه دیار غربت کردم
که تا ابد ببارند
میدانم که پایانی بر این رنج نیست…میدانم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۵/۰۸/۲۶ ساعت 20:32 توسط کربلایی محسن (آریا) mohsen_zarabadi
|